شمارهٔ ۵۰۴
ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیالهبه دور چشم تو کم یافت شیشه سنگ پیاله
چو تو به رنجش ساغر نخواهم از این پسکه دیر صلح بود طبع زود جنگ پیاله
چه حظ بود ز تماشای غنچه مرغ چمن راچگونه شاد شود دل ز طرف تنگ پیاله
ز دست اهل طمع منعمان غریب به تنگ اندمباد گردن مینا فتد به جنگ پیاله
شکست خاطر ما سیدا شکست دل استبه بزم باده کشان عار ماست تنگ پیاله