شمارهٔ ۲۶۰
فلک از ناله شبهای من بی تاب می گرددزمین از بی قراری های من سیماب می گردد
اگر شیخ از ته دل در رکوع حق شود قایمقد خم گشته او حلقه محراب می گردد
به زیر آسمان از تنگدستی خانه یی دارمکه از چشمم چکد یک قطره خون گرداب می گردد
دل شیخی که در هنگام طاعت سوی در باشدبه آخر روی او چون قبله محراب می گردد
رسد تا مهر تابان شبنم از شب زنده داری هااجابت گرد چشم دیده بی خواب می گردد
نگردد سفله از اهل مروت گر شود قارونبه گرداب آنچه می افتد همان گرداب می گردد
تو از می چهره گلگون می کنی من می روم از خودتو آتش می کنی روشن دل من آب می گردد
به دور زلف خال رویش از جا برد دلها راحذر سازید از دزدی که در مهتاب می گردد
رخش شمع کدامین خانه روشن کرده است امشبکه چون پروانه بر اطراف چشمم خواب می گردد
ز کویش هر که آید سیدا بخشم دل و دین رانسیم کلبه آزاده را سیلاب می گردد