گنج

شمارهٔ ۲۵۹

۱۰ بیت
فلک به قامت پیر خمیده می ماندجهان بدیهه تاراج دیده می ماند
نهال گر به نظر نیزه است خون آلودبه باغ سرو به تیر خزیده می ماند
کدام صید گشادست سینه را چو هدفکه ابرویش به کمان کشیده می ماند
ز جوش لاله و گل باغ شد چنان گلگونکه برگ تاک به دست بریده می ماند
ز بس که اهل جهان خون یکدگر خوردندسر سپهر بنار مکیده می ماند
به دست سبزخطان جام لاله گون در باغبه چشم آهوی سنبل چریده می ماند
زمانه آب طراوت ز جوی گلشن بردزمین باغ به جیب دریده می ماند
درون جامه رنگین خویش دنیا داربه کرمهای بریشم تنیده می ماند
مکن نصیحت دنیا به مردم ای واعظکه این سخن به حدیث شنیده می ماند
دلم زیاد قفس سیدا ملول شدبه مرغ خانه صیاد دیده می ماند