گنج

شمارهٔ ۴۹۰

۱۰ بیت
شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کوبا جبهه شکسته بلبل نیاز کو
دست تهی ز خانه برآمد چو سبزه شیخآزاده را چو سرو زبان دراز کو
بلبل ز باغ رفت و زغن گشت جانشیندر گوش ساکنان چمن امتیاز کو
آهو به یک نظر دل مجنون کباب کرددر چشم دلبران جانگداز کو
شبنم ز روی بستر گل گشت ناپدیدچشمی که خفته بود به بالین ناز کو
درهای خیرگاه بوبستند اهل جاهای چرخ سفله حاتم مسکین نواز کو
مرغان بیضه سر به ثریا کشیده اندبر دست حادثات فلک شاهباز کو
زلفی که دل به سلسله او حقیر بودمی کرد پا به جانب مهمان دراز کو
ای دل بیا که مسجد و میخانه شد خراببا میکشان نیاز و به زاهد نماز کو
ای سیدا مجوی دوا از طبیب شهرما را به جز خدای جهان چاره ساز کو