گنج

شمارهٔ ۳۶۱

۷ بیت
بر خاک ریخت جام شرابی که داشتمپرواز کرد مرغ کبابی که داشتم
شوخی نیافتم که کنم صرف عمر خویشدر شیشه بو گرفت گلابی که داشتم
شستم زیار نو خط خود دست آرزوانداختم در آب کتابی که داشتم
اشکم چو سنگ در گلوی شیشه شد گرهاز جوش ماند چشمه آبی که داشتم
چون نبض مستقیم ز پرواز مانده امگردید معتدل تب و تابی که داشتم
انداختم ز سینه برون داغ عشق راکردم وداع خانه خرابی که داشتم
ای سیدا فراغت خاطر نمود رویآمد به جای بالش خوابی که داشتم