گنج

شمارهٔ ۵۳۳

۹ بیت
کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشیقلندر مشربی یک شهر عاشق خانه بر دوشی
مرصع آستین گل در گریبان نازک اندامیمنقش جامه زرین کمربندی کله پوشی
بدن یک پیرهن روحی میان ز آب خضر موجیقد نظاره مشتاقی پر از خمیازه آغوشی
سیه بی سرمه مژگانی بسی بی باده رنگینینگه خاموش گویایی زبان گویایی خاموشی
مسافر پروری آرام جانی صاحب ادراکیسفرها کرده مردم دیده سوداگر هوشی
نگاهی وصل پیغامی به لب ایمای دشنامیگهی گرم آشنا چشمی گهی عاشق فراموشی
چمن مشاطه بند قبا سنبل هواداریگل رعنا کف پایی قد کاکل ربا دوشی
به خود مغرور جلا دی نظر بی دام صیادیبه ناحق تیغ زن دستی نصیحت ناشنو گوشی
چو فکر سیدا شوخی چو طوطی نرم گفتاریزبان فواره شهدی دهان سرچشمه نوشی