گنج

شمارهٔ ۱۷۶

۶ بیت
بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کندحلقه زنجیر را در پای من سنبل کند
مهربانی می کند هر کس شکستم می دهدبر سر من پا گذارد جای چون کاکل کند
در جوار بزرگان یابند خوردان تربیتبید مجنون در گلستان سایه بر سنبل کند
شرط معشوقی دل عاشق به دست آوردن استسینه را گل وا برای خاطر بلبل کند
دست او از شانه می سازم جدا با زور آهبعد از این مشاطه گر بازی به آن کاکل کند
سیدا معشوق من از بس که عالی مشرب استمهربانی بیشتر با عاشق بی پل کند