گنج

شمارهٔ ۱۷۵

۵ بیت
در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکدرنگ و بو می‌گردد و آب از رخ گل می‌چکد
مرغ دل را کشته‌ای امروز پنهان کرده‌ایخون این صید از دم تیغ تغافل می‌چکد
زلف مرطوب که امشب داده آبت ای نسیمشبنم آشفتگی از شاخ سنبل می‌چکد
از تردد پا کشیدن حج اکبر کردن استآب زمزم از لب جام توکل می‌چکد
از دهان خامه هر شب سیدا آب سیاهتا سحر در حسرت آن زلف و کاکل می‌چکد