گنج

شمارهٔ ۴۱۵

۸ بیت
بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتماز تهی آغوش خود پیچ و تابی داشتم
پیکرم می جست همچون نبض بیماران ز جاتا سحر چون موج سیماب اضطرابی داشتم
آتشم افسرده روی و در چراغم نم نبودبی جمالت خانه بی آب و تابی داشتم
اشک می پاشید بر اطراف مژگانم نمکگاه می گفتم به چشم خود که خوابی داشتم
هر چه می کردی تو امشب بود کارم پیرویهر چه می گفتی زبان بی جوابی داشتم
می شمردم هر زمان داغ شب بگذشته راتا به وقت صبح با خود سر حسابی داشتم
در خیال خط رخسار تو هوشم رفته استگرچه در ظاهر به پیش رو کتابی داشتم
چون نگرید خون به حالم روز و شب ای سیدادر کنار خویش ماه و آفتابی داشتم