شمارهٔ ۴۱۶
ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیمتا چشم تو دیدیم ز میخانه گذشتیم
تا چند به زلف تو کند دست درازیدشمن شده از دوستی شانه گذشتیم
از گوشه ویرانه خود پای کشیدیمتا در طلب کوی تو از خانه گذشتیم
از کاکل تو روی دلی بس که ندیدیمگفتیم پریشان و چو دیوانه گذشتیم
گریان به در خانه فانوس رسیدیمنالان به سر تربت پروانه گذشتیم
بر زمزمه اهل جهان گوش نکردیمزین قوم شنیدیم صد افسانه گذشتیم
در سلسله خلوتیان دوش رسیدیمدامن به میان برزده رندانه گذشتیم
در بزم حریفان جهان کج نگرستیمساغر به کف آورده و مستانه گذشتیم
چون مور رسیدیم سر خرمن دو نانپروازکنان از هوس دانه گذشتیم
بر گنج و گهر چشم چو سید نگشادیمصد مرتبه از گوشه ویرانه گذشتیم