گنج

شمارهٔ ۵۷

۹ بیت
یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرالطف کن افتاده ام از پا عصایی ده مرا
مشت گل را داده جان و مرغ عیسی کرده اییقوت اعضا کرم کن دست و پایی ده مرا
بر زبان ناتوانی غنچه باشد ناله امبلبل گلزار صحبت کن نوایی ده مرا
می زند نبضم بر انگشت طبیبان پشت دستبا تو روی آورده ام یارب دوایی ده مرا
می کنی از تنگنای خاک گلشن ها برونغنچه ام امروز باغ دلگشایی ده مرا
سینه را وا کرده برخیزم ز جا مانند گلاز نسیم عافیت باد و هوایی ده مرا
بی کسم از کعبه مقصود دور افتاده امجز تو غمخواری ندارم رهنمایی ده مرا
بهر طاعت گوشه محراب را منزل کنمبی ریا توفیق کنم پشت دوتایی ده مرا
آرزو دارم که ایثارت کنم چون سیدایا کریم الاکرمین دست رسایی ده مرا