شمارهٔ ۵۸
رویت گل سرسبد لاله زارهاخطت متاع قافله نوبهارها
در بوستان ز حسرت پابوس سرو توخمیازه می کشند لب جویبارها
رفتار تو گرفته سر راه کبک راتمکین تو شکسته سر کوهسارها
ای چشمه حیات تغافل ز حد گذشتموج سراب اشک من است آبشارها
هرگز ز دیدنت نشود سیر چشم مابی انتهاست سلسله انتظارها
تنگ است جامه گل رعنا به دوش منآسوده ام ز پیرهن اعتبارها
زین قوم مرده دل چه طمع می کند کسیبینند پیش پا به چراغ مزارها
وقت است سیدا ز پی بیخودی رویمما را گداخت پیرویی اختیارها