شمارهٔ ۲۴
کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ماچرخ را سازد مشبک تیر آه سرد ما
کهربا خود را نهان سازد به زیر برگ کاهگر بگیرد پرده از رخسار رنگ زرد ما
فوطه زاری شود در باغ طوق قمریانگر رود سوی گلستان سرو یکتا گرد ما
هستی ما خاکساران را شود اسباب عیشروشن است امروز چشم گردباد از گرد ما
شیوه چرخ ستمگر دایما عاجز کشیستالحذر ای دوستان از دشمن نامرد ما
سیدا ما را نباشد تحفه یی غیر از نیازدست وایی ما بود امروز راه آورد ما