گنج

شمارهٔ ۲۵

۷ بیت
ای بهارت را گل خودرو گریبان‌پاره‌هاخار دیوار گلستانت صف نظاره‌ها
گرم‌رفتاران ز عالم رخت هستی برده‌اندبرق گرد کاروان شد از وطن آواره‌ها
نسبت عشاق چون یوسف خطا باشد ز جرمهمچو گل چاک است دامان گریبان‌پاره‌ها
کام دل از مردم دنیا گرفتن مشکل استتر نمی‌گردد لبی از آب این فواره‌ها
روی گلزار تو را نبود به شبنم احتیاجآب حسرت می‌چکد از دیده سیاره‌ها
قطره‌های اشک از خشکی به مژگان شد گرهمی‌مکند انگشت خود طفلان این گهواره‌ها
بر سر کوی تو ما و سیدا افتاده‌ایمدست ما گیر از کرم ای چاره بیچاره‌ها