گنج

شمارهٔ ۲۶

۱۰ بیت
گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرادر آتش فراق مسوز اینچنین مرا
نی قاصدی که با تو رساند پیام مننی همدمی که با تو کند همنشین مرا
دست از ستم بکش که جفاپیشگان شهربی رحمیت شنیده کنند آفرین مرا
تا دامن وصال تو از دست داده امچون اژدها فرو برد این آستین مرا
من میوه حلاوت شاخ نزاکتمافگنده یی به سنگ جفا بر زمین مرا
خو کرده ام به تلخی هجر تو عمرهاستور نه پر است هر طرف از انگبین مرا
هر جا تو می روی ز من آرام می رودهر سوی می برد دل اندوهگین مرا
چشمت به هر کسی نگه گرم می کندآتش فتد به داغ دل آتشین مرا
یک روز از تو گوشه چشمی ندیده امبیجایی کرده یی ز برای همین مرا
پهلو به خاک تیره نهادم چو سیداآخر برد خیال رخت بر زمین مرا