گنج

شمارهٔ ۱۶۳

۹ بیت
آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفترنگ از رخ گل و نمک از داغ لاله رفت
در هیچ سینه یی ز محبت اثر نماندآتش ز سنگ و ماه ز آغوش هاله رفت
از خیرگاه حاتم طی نیست غیر ناممانند گردباد ز دشت این غزاله رفت
گلچین نکرد گوش به فریاد بلبلاندر روزگار ما اثر از آه و ناله رفت
دریا نداد یک دم آبی حباب راآخر ز بحر دست تهی این پیاله رفت
ای شیخ بهر زرق ز خلوت برون شدیبر باد نفس طاعت هفتادساله رفت
ای ذوفنون ز نامه اعمال بی خبرعمرت به گفتگوی کتاب و رساله رفت
زاهد ز بس که نشاء تقوای خود ندیدآخر به جستجوی شراب و پیاله رفت
ای سیدا سریست به مفلس کریم رامینا به بزم آمد و سوی پیاله رفت