گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۸ بیت
لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفتخار در پیراهن گلهای باغم کرد و رفت
از نسیم وصل او چون گل دماغم تازه بوستخشک سالی ناامید بنده غم کرد و رفت
پرتو مهتاب را از کلبه ام افگند دورروغن بی التفاتی در چراغم کرد و رفت
خیربادش ریخت بر زخم دلم مشت نمکسوده الماس را مرهم به داغم کرد و رفت
از می وصلش دماغم بود باغ دلگشاآمد ایام خزان تاراج با غم کرد و رفت
می دهد بوی گلم خاصیت باد سمومبس که همچون گرد سیر کوچه باغم کرد و رفت
پرده فانوس را همچون پر پروانه سوختباد صرصر را همآغوش چراغم کرد و رفت
سیدا سر در گریبان برده بودم غنچه وارچون نسیم صبحدم آمد سراغم کرد و رفت