گنج

شمارهٔ ۳۲۱

۱۰ بیت
مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهترز فرش مخملم در زیر پهلو بوریا بهتر
بود زنجیرها بر در ز چین جبهه حاجبز قصر زرنگار شاه مأوای گدا بهتر
قدم خم گشته را جز راستی نبود مددکاریز همراهان تو را در موسم پیری عصا بهتر
به دولتخانه اهل کرم ره نیست سایل رااز این درها دهان شیر و کام اژدها بهتر
چو میل سرمه آه سینه دل را می کند روشنغبار خانه صاحب خانه را از توتیا بهتر
نمی بیند جبین گوشه گیران روی درد سربود خشت در غمخانه از دارالشفا بهتر
ز آب گوهر دریا دلان لب تر نمی گردداز این گلشن سرایان تشنه را ماتم سرا بهتر
به اهل فضل هرگز نیست دنیا جوی را کاریبه چشم این خسیسان از زمرد کهربا بهتر
مروت بیش از بالانشین پایان نشین داردمرا از گردش افلاک سنگ آسیا بهتر
سخن را نیست پیش اهل دنیا سیدا قدریبه این ناآشنا طبعان نبودن آشنا بهتر