گنج

شمارهٔ ۳۲۰

۶ بیت
سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابرمی دهد این خضر آب از چشمه حیوان به ابر
کشت ما بی حاصلان از تشنگی لب خشک ماندگوشه چشمی نما ای دیده گریان به ابر
جود ذاتی بس که از اهل مروت برده اندمی ستاند گردم آبی دهد عمان به ابر
کشت زار عالم از چشم تر ما خرم استدر زمان ما ندارد حاجتی دهقان به ابر
آستین از گریه من حلقه گرداب شدمی شود دریا چو بگذارد کسی دامان به ابر
سد راهم آن سر کو گر نگردد سیداموج اشکم می رساند تیغ چون توفان به ابر