شمارهٔ ۳۵۴
حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیفسنبل پامال دوران چون علف شد حیف حیف
آنکه زلفش بازوی آزادگان در تاب داشتزیر دست و پنجه هر ناخلف شد حیف حیف
گلشنش از غارت باد خزان تاراج یافتدامن پاکش چو برگ گل ز کف شد حیف حیف
قامت سرو خط سبزش ز آه بی کسانتخته مشق نوای چنگ و دف شد حیف حیف
آنکه روی خود طرف می کرد را خورشید و ماهاز نگاه خیره چشمان برطرف شد حیف حیف
گوهر مقصود باشد آب در کام نهنگرنجهای ما عبث همچون صدف شد حیف حیف
در بخارا بود عمری سیدا پابست اورشته بر پا در ره ملک نسف شد حیف حیف