گنج

شمارهٔ ۳۵۳

۵ بیت
صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیفدر پی چون تو ستمگار غلط کردم حیف
مدتی بود در این شهر گمان می کردممن تو را یار وفادار غلط کردم حیف
بوده یی با من سودا زده چون مهر و فلکآشنایی سر بازار غلط کردم حیف
بر سر کوی تو هر خار غمی می دیدممی زدم بر سر دستار غلط کردم حیف
سیدا از غم او شب همه شب همچون شمعداشتم دیده بیدار غلط کردم حیف