شمارهٔ ۵۰۷
دلبر سوداگرم از شهر کابل آمدهدر پیش چون عارفان عاشقان کل آمده
بهر طوف آستان کوی آن گل پیرهناز گلستان خانه خیز امروز بلبل آمده
ساکنان هند را نقش پریشان ساختهپیش پیش کاروانش بوی سنبل آمده
بهر دامنگیریش قد راست کرده ارغواناز برای خیربادش نکهت گل آمده
شمع خود را کرده پنهان در میان دود آهسوی بزمم تا پریشان کرده کاکل آمده
تا نهاده پا به سیر کوچه باغ بوستاناز چمن بیرون به استقبال او گل آمده
سیدا خود را چو قمری در قفس انداختهبس که سرو او ز سر تا پا تغافل آمده