گنج

شمارهٔ ۴۲۷

۱۶ بیت
بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده امگوشه چشمی که درد بی دوا آورده ام
پیکرم از ناتوانی مانده پهلو بر زمینکشکشان خود را به امید شفا آورده ام
برنگشته هیچ کس زین آستان دست تهیکاسه خالی به کف همچون گدا آورده ام
در ته گرد کسادی مانده است آئینه امبر در روشنگر از بهر صفا آورده ام
پرده های دیده گرد فرش راهت کرده اممژدها بر مردمان زین توتیا آورده ام
آرزو دارم که از لطف تو گردم کان لعلپیکر چون کاه و رنگ کهربا آورده ام
عافیت کردست بر من دعویی بیگانگیای طبیب اعضای با دردآشنا آورده ام
از لب حوض تو آب زندگانی خورده امخویش را بر چشمه آب بقا آورده ام
از حوادث های دوران گردد ایمن دانه امپیکر سرگشته تر از آسیا آورده ام
در بساطم نیست غیر از زاری و افتادگیسینه بی سوز و آه نارسا آورده ام
همچو باد صبح این ره را به سر طی کرده امناتوانم پیکر بی دست و پا آورده ام
چون گل از طوف مزارت چون نگردم بهره مندغنچه خود را به باغ دلگشا آورده ام
کرده بر لوح مزارت کلک صنع آمین رقمپنجه را واکرده از بهر دعا آورده ام
تکیه گاهی نیست غیر از آستانت بنده راپهلوی خود را برای متکا آورده ام
از مقام اهل دل راهی به سوی حق بوددر حقیقت رو به درگاه خدا آورده ام
سیدا پیوسته مشکلهای من آسان شد استروی تا بر خواجه مشکل گشا آورده ام