شمارهٔ ۳۹۳
روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانمبنای بیمدارم مهره های نرد را مانم
نشد جز سوختن از کوچه گردی حاصل عمرمبه شهر تیره بختی مشعل شبگرد را مانم
ز رشک رنگ سرخم لعل در کان رنگ گرداندبه چشم کهربا طبعان عقیق زرد را مانم
نمی گردد ز دست ناله شمع کشته ام روشنندارم از اجابت بهره آه سرد را مانم
چرا ای گردباد امروز می گردی ز دنبالمز خود رم کرده ام مجنون صحراگرد را مانم
ز فرش مخمل اهل کرم پهلو تهی سازمگریزم از دوای این حکیمان درد را مانم
ندارد سیدا گلزار چون من سرو موزونیبه روی صفحه ایام بیت فرد را مانم