گنج

شمارهٔ ۳۹۲

۵ بیت
دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستمنشان تیر آن ابروکمان کردم ندانستم
به صد افتادگی چون مهر بردم راه در کویشبه آن بی مهر خود را مهربان کردم ندانستم
به امیدی که روزی پا نهد در خانه چشممسر خود فرش بر هر آستان کردم ندانستم
یقینم شد که با بیگانگان دارد سر الفتبه خود من آشنا او را گمان کردم ندانستم
به یاد متکای ابروی او سیدا عمریچو جوهر بردم تیغ آشیان کردم ندانستم