شمارهٔ ۴۸۳
تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی توخارم شکسته بر پا دستم بریده بی تو
بی روی تو نگاهم صیدیست زخم خوردهمژگان بود به چشمم تیر خلیده بی تو
از بوی صندل آید درد سرم به فریاداز یاد سرمه افتد خاکم به دیده بی تو
برگ خزان به رویم سیلی زنان نشستهای گل بیا که عمریست رنگم پریده بی تو
از برق انتظاری بگداخت چشم زارمبر کشتزار صبرم آفت رسیده بی تو
سر رشته امیدم از دست غم گسستهپیراهن حیاتم بر تن دریده بی تو
بر زانوی تفکر دارم سر ارادتدر زیر بار کلفت پشتم خمیده بی تو
چون سیدا نداریم با خویش آشناییگردم به شهر و صحرا از خود رمیده بی تو