گنج

شمارهٔ ۸۲

۹ بیت
بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مراخار در پیراهن آن گل پیراهن دارد مرا
تا حدیثی از لب او در قلم آورده امدر میان طوطیان شیرین سخن دارد مرا
آدمی را میوه فردوس می سازد جوانتازه و تر یاد آن سیب ذقن دارد مرا
بود همچون پسته از نعمت لبالب خانه امتنگ روزی آرزوی آن دهن دارد مرا
خط مشکینش مرا با چشم او کرد آشناتربیت امروز آهوی ختن دارد مرا
از خود آن یوسف چو یعقوبم نمی سازد جدادر بغل پنهان چو بوی پیرهن دارد مرا
کاکل مشکین پریشان کرده در بزمم رسیدبر سر خود نامه‌ای بر هم زدن دارد مرا
می رود هر جا چو شمع و خانه روشن می کندمضطرب پروانه یی در انجمن دارد مرا
سیدا خطش جواب بوسه تا آورده استمهر خاموشی به لب او در دهن دارد مرا