گنج

شمارهٔ ۱۹

۹ بیت
مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی رامکن با معصیت آلوده دامان نمازی را
به جای سبزه از خاک چمن بادام سر بر زدبه نرگس چشم شوخ او نمود این سحر سازی را
ز برق صبح صادق شمع خاکسترنشین گرددبه پیش پای خاری ها بود گردن فرازی را
کشد هر صبح در آغوش جان خورشید شبنم رابه خوبان می نماید شیوه عاشق نوازی را
فدای تیغ قاتل کرد حاتم جان شیرین راشمارند از کرم اهل سخا دشمن نوازی را
میی امروز چون منصور بالا دست می خواهمکه گر افتم ز پا سازد سر من دار بازی را
به خون بوالهوس چندان که می خواهی توجه کنکه در روز جزا شاهد بود شمشیر غازی را
زر قلب است در دست سیه چشمان دل از صافینمی گیرند این سوداگران سیم گدازی را
ز دست انداز چشمش سیدا شد شهرها ویرانز ترکان می‌توان آموخت رسم ترکتازی را