گنج

شمارهٔ ۱۸

۸ بیت
ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌هاوز دوریی تو غرقه به خون داغ لاله‌ها
خطی است آنکه بر رخ جانان دمیده استخوبان نوشته‌اند به نامش رساله‌ها
در بزم عشق رتبه خرد و کلان یکی‌ستطفلان برابرند به هفتادساله‌ها
ایجادیان ز خوان کریمان برند فیضگردند سرخ‌روی ز مینا پیاله‌ها
بر چرخ فتنه‌بار نمایان ستاره نیستسوراخ‌هاست بر بدن او ز ناله‌ها
تن‌پروران به تربیت آدم نمی‌شوندبیهوده می‌دهند به فیلان نواله‌ها
نبود مرا سری به جوانان خردسالدست من است و دامن هفتادساله‌ها
از کلک سیدا همه‌جا مشکبار شدگویا بریده‌اند به ناف غزاله‌ها