گنج

شمارهٔ ۲۸۱

۷ بیت
چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آیدبه دامن گیریی او بوی گل چون گرد می آید
چو دزدان کرده خود را شمع در فانوس زندانیمگر در بزم رندان آن مه شبگرد می آید
به احسان داد حاتم دشمن خود را سرافرازیبه خصم خود مروت ساختن از مرد می آید
کدامین غنچه در گلزار می سازد مسیحایکه از گلهای باغ امروز بوی درد می آید
نگه از گوشه چشمان او مستانه می خیزدبرای پرسش دلهای غم پرورد می آید
خزان آورده در صحن چمن پیغام نومیدینسیم از بوستان بیرون به آه سرد می آید
بکش پای از طمع ای سیدا با کهربا بنگرکه در پیش پر کاهی به رنگ زرد می آید