شمارهٔ ۴۴۶
یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کناز شراب درد مستم کرده ای هشیار کن
خانه ام دارالشفا گردان ز روی مرحمتآشیانم را لبالب از گل بیخار کن
از اجابت آبرو ده ناله گرم مراصندل دردسرم از آه آتشبار کن
کشور بی رنج من با من ده در اقلیم وجوددیده و دانسته حکمی با من بیمار کن
از زبان من مکن کوتاه ذکر توبه راسبز برگ سوسنم از آب استغفار کن
خامه ام را ده چو تیر روی ترکش امتیازنامه ام مد نظر چون طره دستار کن
خواب غفلت را مده یار به چشم سیداروزیی او همچو شبنم دیده بیدار کن