شمارهٔ ۳۶
تیره بختی گفت در گوش خطش راز مراکرد روشن عاقبت این سرمه آواز مرا
سیر از خود رفتن من می دهد بوی وداعکرده اند از نکهت گل بال پرواز مرا
تهمت نقصان پر و بال مرا از کو تهیستکرده است آسودگی مقراض پرداز مرا
دولت دنیا دل آسوده ام را نقش پاستسایه بال هما صید است شهباز مرا
از چراغ خانه ام بزم حریفان در گرفتچرب و نرمی شد زبان شکوه غماز مرا
بی رخت در انجمن چون مرده پروانه امشمع خواهد با تو گفت انجام و آغاز مرا
سیدا امروز کلکم اژدهایی می کندخصم نادان می شمارد سحر اعجاز مرا