شمارهٔ ۵۳۹
ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستیای شعله در سراغ گریبان کیستی
آغوش دیده ها ز تماشاست لاله زارای نو به بر رسیده گلستان کیستی
چندین هزار دام نگه پاره کرده ییرم خورده وحشی ز بیابان کیستی
دلهای ما چو برگ خزان ریختی به خاکای نوبهار سرو خرامان کیستی
ای برق از کدام زمین سرکشیده ییای شیر تندخو ز نیستان کیستی
عالم به دور خویش تو زیر و زبر شدستپرورده فتنه صف مژگان کیستی
فواره شکر شده منقار طوطیانشکرفروش من شکرستان کیستی
ای غنچه از کدام چمن آب خورده ییای شاخ پرشکوفه ز بستان کیستی
افتاده است شور به جان کبابهاای سوده نمک ز نمکدان کیستی
چشمم ز کوچه گردی شبها سفید شدای ماه رو تو شمع شبستان کیستی
از پرتو تو خانه هر کس منور استای آفتاب رو مه تابان کیستی
از پا فتاده است به راه تو سیدارحمی نمی کنی تو مسلمان کیستی