شمارهٔ ۴۸۷
شبها بود چراغم از دود آه بی توچون شمع کشته دارم روز سیاه بی تو
او را ز صبح و شامم باشد دعای حیاتمحرابم آسمان است ای قبله گاه بی تو
بر نقش پای هر کس از بی کسی زنم دستدامن فشاند از من چون گرد راه بی تو
بینم به پرده چشم خاصیت کتان راشبها اگر به مهتاب سازم نگاه بی تو
در کنج غم نشسته شب تا سحر به یادتریزم ز دیده انجم ای رشک ماه بی تو
دیوار خانه ام بود پیوسته تکیه گاهمرفتی و رفت بر باد پشت و پناه بی تو
شاید که بر سر من روزی قدم گذاریچون نقش پا نشینم سرهای راه بی تو
جرمی که سر زد ای شاه بر سیدا ببخشاییعنی که زنده بودن باشد گناه بی تو