گنج

شمارهٔ ۲۶۶

۵ بیت
خیر بادش می کنم دود از دماغم می رودآتشم گل می کند مرهم ز داغم می رود
می کند اسباب عیش از خانه ام عزم سفرروشنی از شمع و روغن از چراغم می رود
در برم دل می تپد از چهره رنگم می پردبلبل و گل خانه خیز از صحن باغم می رود
شیشه من از وداعش سنگ بر سر می زندخون به جای باده از چشم ایاغم می رود
سیدا از بس که خود را در غمش گم کرده امهر که را می بینم از بهر سراغم می رود