گنج

شمارهٔ ۴۰۰

۷ بیت
گر به کف مانند گل مشت زری می داشتمدر بغل چون غنچه گلبرگ تری می داشتم
راه دور عشق با مقراض پا نتوان بریدقطع می کردم من این ره گر سری می داشتم
آب می دادند چون دریا سخن های مراچون صدف گر در کف خود گوهری می داشتم
سبز شد همچون لباس خضر زنگار دلممی شدم آئینه گر اسکندری می داشتم
مانده ام در خانه صیاد از بی قوتیمی شکستم صد قفس را گر پری می داشتم
می شدم شب تا سحر هنگامه آرایش چو شمعپیش تیغش می نهادم گر سری می داشتم
چشم او را سیدا همکاسه می کردم به خودگر به کف مانند نرگس ساغری می داشتم