شمارهٔ ۵۳۷
دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانیسرم در جیب گردد گردبادی در بیابانی
چو گل غلتیده ام در خون ز فکر جامه گلگونیگریبان چاکم از دست نگار پاکدامانی
به پشت بام آن لیلی جبین مهتاب مجنونسر کو باشد از زنجیرمویان سنبلستانی
به مغز استخوانم سبز شد از بس که پیکانشمرا گردیده چاک سینه از تیرش خیابانی
ز دیوان بوستانی کرده بر پا معنی بکرمبود هر نخل مصراعش عروس نارپستای
ز خوان اهل دنیاتر نکرده دستم انگشتیقناعت کرده ام همچون مه نو با لب نانی
ز عریانی سرم را در کنار آورده زانویممرا از پیرهن باشد گریبانی و دامانی
کشم از خوان خود شرمندگی و عذر پیش آرمبه سر وقتم اگر سازد گذر ناگاه مهمانی
در آغوش پدر ای سیدا دارم لب خشکیمرا زادست مادر در چه وقتی در چه دورانی