شمارهٔ ۲۶۱
بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بودمی به کام شیشه ام چون در فلاخن سنگ بود
بر چراغ خانه ام هر دم نفس می شد گرهوقت همچون غنچه گل بر چراغم تنگ بود
ساغر عیشم به آب کهربا می شست رویبرگ گلزار نشاطم با خزان یکرنگ بود
پرده گوش من از قانون گرانی می کشیدناله مطرب ندانم در کدام آهنگ بود
از نگاهم تا سحر چون اشک آتش می پریدهمچو شبنم خواب آسایش به چشمم تنگ بود
چین کلفت را نمی برد از جبینم موج میدست روشنگر رخ آئینه ام را زنگ بود
سیدا اکنون شکفتن از بهارم رفته استباغبان گلشنم زین بیش آب و رنگ بود