گنج

شمارهٔ ۴۹۶

۶ بیت
باشد به بام دیده من جای خواب توروشن بود چراغ من از ماهتاب تو
آبی بزن بسوز دل داغدار منرحمی نما که سوخت در آتش کباب تو
اهل جهان شدند ز خورشید کامیابچشمم سفید شد به ره آفتاب تو
از وعده وصال تسلی دهی مراسازد وصال تشنگیم از سراب تو
ای خوش نفس نشین عرق آلوده بر سرمآرد مرا به هوش نسیم گلاب تو
گردم همیشه چرخ اگر فرصتم دهدپروانه وار گرد سر آفتاب تو