گنج

شمارهٔ ۴۹۵

۷ بیت
آمد بهار بر کف ساقی پیاله کودر صحن بوستان گل و بر دشت لاله کو
گل کرده غنچه و قفس از جوش نوبهارای مرغ بال بسته تو را آه و ناله کو
گردیده اند رام به صیاد آهوانآن وحشی که بود به چشم غزاله کو
کردی چو صفحه نامه اعمال خود سیاهای بوالفضول مزد کتاب و رساله کو
بهر هوای نفس ز خلوت شدی برونای شیخ شهر طاعت هفتاد سال کو
خط آمد و گرفت ز یار انتقام ماای آنکه بود صاحب چندین حواله کو
ای سیدا ز عشق نشانی به دهر نیستداغی که بود بر جگر ما و لاله کو