شمارهٔ ۲۱۳
تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاندتیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهرداغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاندحین ناکامی برون از آستینم کردهاند
در گلستان گرچه همچون غنچه جایم دادهاندپای در زنجیر از چین جبینم کردهاند
سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته استهمچو میل سرمه خاکسترنشینم کردهاند