شمارهٔ ۲۱۲
تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کندعریان شود چو آئینه حفظ نفس کند
از خود برون برآی و بکن پهن دام رزقدر خانه عنکبوت شکار مگس کند
از ظالمان مجوی ز بی قوتی مددکی آب تیشه تربیت خار و خس کند
شاهان به کوچه دل اهل جنون رونددر شهر ما کریم گدایی هوس کند
سیل بلاست قافله را بانگ بی محلرهزن دلیل خود ز نوای جرس کند
ای سیدا ز سینه مکن آه را برونپروانه را ندیده کسی در قفس کند