شمارهٔ ۲۱۱
آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کردآشیان بلبلان را آسیایی یاد کرد
آید از هر حلقه زنجیر آواز درابس که در کوی تو گوشم تا سحر فریاد کرد
دل درا آغاز محبت کرد کار خود تمامطفل من در تخته خوانی خویش را استاد کرد
غنچه گل از نسیمی در گلستان تازه روستمی توان ما را به اندک التفاتی یاد کرد
از وصال شمع چون پروانه گردد کامیابهر که ما را از برای سوختن امداد کرد
گردش دوران کند خاکش به سر چون گردبادهر که اینجا تکیه بر دیوار بی بنیاد کرد
مرغ کاهل طبعم از دام فلک بیرون نرفتعمر خود را صرف آب و دانه صیاد کرد
عشق او ای سیدا دل را به درد غم سپرداین ستمگر ملک خود را وقف بر اولاد کرد