شمارهٔ ۱۷۸
مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یادناله جغدی شنیدم منزلم آمد به یاد
از فریب و وعده های او شدم راضی به مرگشب همه شب دست و تیغ قاتلم آمد به یاد
در تلاش بحر چون گرداب سرگردان شدمحسرت لبهای خشک ساحلم آمد به یاد
سر نزد از کشتزار عمر من غیر از سپندسوختم چون مزرع بی حاصلم آمد به یاد
سیدا دیدم به خاک افتاده برگ لاله راتیغ ناحق خورده صید بسملم آمد به یاد