شمارهٔ ۱۷۷
به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آیدصدای دورباش از بلبلان در گوش می آید
ز می پر کرده چشم او ز مستی سرمه دان ها راکه در میخانه هر کس می رود خاموش می آید
ز دست بی ثباتی لاله در دل داغ ها داردبرای رفتن خود زاد ره بر دوش می آید
کجا ای شمع امشب کرده بودی گرم صحبت راتصور می کنم مغز سرم در جوش می آید
فلک عمریست جام الوداع آورده در گردشز هر جانب به گوشم بانگ نوشانوش می آید
به زور ای سیدا آن شوخ را در خانه آوردمبه صد محنت کمان را تیر در آغوش می آید