شمارهٔ ۳۴۴
ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باشبا ساکنان کعبه مهیای جنگ باش
بر روی منعمان غضب آلوده کن نگاهبا این گروه ناخن شیر و پلنگ باش
دامی که در محیط حوادث فگنده ییدر جستجوی اره پشت نهنگ باش
خواهی که پا به کوچه آسودگی نهییک چند روز در گرو کفش تنگ باش
صحرا و شهر بس که ز دیوانه پر شدستهر جا که پا نهی بغل پر ز سنگ باش
تکلیف اگر کنند به گلزار پا منهاز گل عصا دهند به دست تو لنگ باش
چون کهربا مکن به طمع روی خویش زرددر بزم می کشان چو روی باده رنگ باش
همچون کمان ز فاقه سر خود مساز خمبیرون اگر ز خانه برایی خدنگ باش
خواهی که جا دهند تو را نیک و بد پسردر باغ دهر چون گل رعنا دو رنگ باش
ای سیدا ز صورت دیوانه کم نه یییکجا نشین و صاحب ناموس و ننگ باش