شمارهٔ ۱۵۲
آنکه می گرید به حالم چشم خونین من استوانکه بردارد سرم از خاک بالین من است
قامتش را کی ز آغوش نظر بیرون کنمچون پری در شیشه پنهان جان شیرین من است
می کند تسلیم بر شاخ گلم از راه دورنارسا افتاده دستش آنکه گلچین من است
آرزوی لعل و مرجان کی بود جیب مراتکمه چاک گریبان اشک رنگین من است
می زند سیلی به صیقل جوهر آئینه امچشم پوشیدن ز روی زینت آئین من است
ناله گرمم چراغ کشته روشن می کندمیل آهم سرمه چشم جهان بین من است
می تپد در خون ز رشک خامه من مدعیخصم بسمل کشته شمشیر خونین من است
دزد معنی سیدا هرگز نمی یابد رواجتیغ بر خود میکشد هرکس سخنچین من است