گنج

شمارهٔ ۴۵۵

۱۶ بیت
جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از منبیابان داغها چون لاله دارد بر جگر از من
من آن صیدم که خاطرجویی صیاد می سازمقفس کی می تواند کرد قطع بال و پر از من
ملامت گوی را از شکوه اش گرم است بازارشزبان تیز و روی سرخ دارد نیشتر از من
زلیخا کرد انشا نامه ای از مصر با کنعانکه تا باشیم در عالم پسر از تو پدر از من
به وقت سوختن در انجمن پروانه می گویداگر هست اهل دردی پا گذارد پیشتر از من
به عزم کعبه بستم رخت در بتخانه افتادمندارد این بیابان رهروی گمراه تر از من
به بلبل گفت وقت رحلت گل از چمن شبنمفغان از باغبان و ناله از تو چشم تر از من
به یاد زلف او شب تا سحر پرواز می سازمنمی بیند به خواب آسایشی بالین پر از من
چسان چشم از تماشای جمالش کام برگیردپریرویی که غایب می شود در یک نظر از من
به گوش غنچه حرفی گفت گل وقت وداع اوز تو زاری و آه از سرو و زور از خار و زار از من
زدم بر آب بعد از سوختن خاکستر خود راجنون افگند شوری عاقبت در بحر و بر از من
مرا از چوب صندل ای طبیبان نیست بهبودیمکش امروز چون راحت پرستان دردسر از من
مرا با اهل دل چون حلقه زنجیر پیوند استجز از خویش دارد هر که می گیرد خبر از من
به جستجوی او گردم به یک دم گرد عالم راغبارآلوده گردد مهر هنگام سفر از من
مرا از مادر ایام پندی هست در خاطرشنو ای یوسف جان ها به ارواح پدر از من
به مطرب سیدا در بزم او میگفت از مستینوا از زنی ترنم کردن از تو شعر تر از من