گنج

شمارهٔ ۱۳۰

۷ بیت
پیمانه یی که باده ندارد شکستنیستدستی که نیست مصدر ایجاد بستنیست
زلفی که صرف شانه کند عمر کنده بهدامی که صید زنده نگیرد گسستنیست
امروز رخت خود بنه ای خضر ره در آبچون عاقبت برهنه ازین جوی جستنیست
در گوش غنچه باد سحر آمد و بگفتدر هر دلی که بوی وفا نیست خستنیست
دیدم تو را به غیر و گرفتی کناره یییعنی که روز سرد به کنجی نشستنیست
در دیده یی که غیر کند خانه کور بهچشمی که سرمه دان شود آن چشم بستنیست
جستم علاج داغ دل خود ز سیداگفتا صبور باش که زین درد رستنیست