گنج

شمارهٔ ۴۶۶

۵ بیت
کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتنخفته ام در سایه دیوار بست خویشتن
تا به کی ای پسته مغزم را پریشان می کنیرفته ام من هم به سودای شکست خویشتن
ساقی ایام مهیا کرده جام انتقامتکیه ای نرگس مکن بر چشم مست خویشتن
پنجه بر رو می زدم زین پیش طفل توبه رامی گزم چون غنچه اکنون پشت دست خویشتن
می روم زین بحر آخر سیدا با دست خشکغیر مأیوسی نمی بینم به پشت خویشتن